X
تبلیغات
اينجا همه چی هست.....

اينجا همه چی هست.....

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ اينجا همه چی هست..... خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

پدری دست بر شانه پسر گذاشت و از او پرسید:تو میتوانی مرا بزنی یا من تورا؟
پسر جواب داد:من میزنم
پدر ناباورانه دوباره سوال را تکرار کرد ولی باز همان جواب را شنید
با ناراحتی از کنار پسر رد شد بعد از چند قدم دوباره سوال را تکرار کرد شاید جوابی بهتر بشنود. ... ...
پسرم من میزنم یا تو؟
این بار پسر جواب داد شما میزنی؟
پدر گفت چرا دوبار اول این را نگفتی؟؟؟
پسر جواب داد تا وقتی دست شما روی شانه من بود عالم را حریف بودم ولی وقتی دست از شانه ام کشیدی قوتم را با خود بردی
       

[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 14:10 ] [ ترگل ]

[ ]

تمام غصه ها
دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که
ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت !
اندازه می گیری !
حساب و کتاب می کنیُ مقایسه می کنی . . .
و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که
زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ،
که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ،
به قدر یک ذره ، یک نقطه ، یک ثانیه حتی !
درست از همانجاست که توقع آغاز می شود
و توقع آغاز همه ی رنج هایی است
که به نام عشق می بریم . . .


[ سه شنبه شانزدهم آبان 1391 ] [ 14:9 ] [ ترگل ]

[ ]

روزی گاندی با تعداد کثیری از همراهان و هواخواهانش میخواست با قطار مسافرت کند. هنگام سوار شدن، لنگه کفشش از پایش درآمد و در فاصله بین قطار و سکو افتاد.

وقتی از یافتن کفشش در آن موقعیت ناامید شد، فورا لنگه دیگر کفشش را نیز درآورد و همان جایی که لنگه کفش اولی افتاده بود، انداخت.

در مقابل حیرت و سوال اطرافیانش توضیح داد: «ممکن است فقیری لنگه کفش را پیدا کند، پیش خود گفتم بک جفت کفش بهتر است یا یک لنگه کفش؟

[ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ] [ 21:42 ] [ ترگل ]

[ ]

يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.

از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟ مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوي، يکى از موهايم سفيد مىشود.

دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده......

[ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391 ] [ 21:33 ] [ ترگل ]

[ ]

سلااااااااااام دوستان......

حالتون خوبه؟؟؟اولین نشست ما هم برگزار شد....

اونی که نشسته(مقنعه آبی) منم اون یکیم  دوستم یگانه.....

این عزیزان هم دوستان هیئت رئیسه هستند.......

از راست به چپ:محمد علی مزرعه محمدی(کارپرداز).فرشاد دباغی(کارپرداز).پدرام زنگنه(نائب رئیس).

خانم کلانتری(رئیس).مهدیه عباباف(منشی).

به به آقای پور عبدالله.....حالتون چطوره؟؟؟؟؟

اینم یک عکس دسته جمعی.........

به امید دیدار دوباره.........

[ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ] [ 20:9 ] [ ترگل ]

[ ]

دلم تنگ است برای بودنت میان این قلب پر هیاهو.

چند وقتیست که فراموشت کرده بودم، نه یادی از تو می کردم و نه سراغی از تو می گرفتم.

خیلی برایم سخت است که چگونه تو را شریک عشق های دیگرم کردم، بی آنکه بدانم هیچکس جز تو لایق وابستگی نیست.

این شرمساری را چگونه پنهان کنم وقتی که مدام از پیام هایت روی بر می گرداندم و تو هر بار مرا می خواندی،

و چگونه این محبتت را پاسخ دهم در حالی که تو را رها کرده بودم، لحظه ی مرا به خود وانگذاشتی.

چگونه این بزرگی را در فریادم نگنجانم و چگونه از مهربانی بی حدت این بغض را پنهان کنم وقتی که دنیا بر من تنگ آمده بود و یقین کردم که هیچ پناهی جز تو ندارم، باز تو بسویم آمدی بی هیچ منتی و هیچ سرزنشی، شنیدم مرا خواندی:

برگرد، مطمئن برگرد تا یک بار دیگر با هم باشیم

خدایـــــای عزیزم! ای آرامش دهنده این جسم خسته و روح پر جراحت

تو را سپاس که هزاران بهانه دستم می دهی و هزاران راه پیش پایم می گذاری تا بار دیگر به سوی تو باز آیم.


[ جمعه چهاردهم مهر 1391 ] [ 11:33 ] [ ترگل ]

[ ]

خشندگی را باید از آن کودکی آموخت که هر چقدر دلگیر باشد و هر چقدر هم کینه به دل داشته باشد می بخشد، بی آنکه در چهره اش نه اثری از خشم دیده شود و نه کینه. نه کلامی و نه ملامتی، نه سرزنشی و نه زخم زبانی.
هر بار که آشتی می کند ما را به کشتی خود می برد و لبخندش زندگی را معنا می بخشد.
کودکان جسم کوچکی دارند ولی دل هایشان خیلی بزرگ است.
مثل بزرگترها نیستند، انگار گذشت سال ها ما را بی گذشت می کند، بی رحمی را فرا می گیریم و خطاهای دیگران، هرچند کوچک باشد تا مدتها بر ذهنمان می ماند و در پس شکست هایمان همیشه انتقام نهفته است تا آسوده شویم.

کاش بدانیم:
فقط یک بار شانس زیستن داریم.
پس عشق را همراه همیشگی زندگیمان کنیم تا دیر نشده است.

[ جمعه چهاردهم مهر 1391 ] [ 11:30 ] [ ترگل ]

[ ]

برای یبار هم که شده بیا دست به خلاف بزنیم…


من اندوه تو را میدزدم


تو تنهایی مرا

[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 11:34 ] [ ترگل ]

[ ]

رفتار عاشقـــــانه ي زن را بايــد از دلتنگـــــــــــــــيش فهميد

از شـــوقُ بي تابيـــــش براي ديدار

از حس کودکانــــه اش براي آغــــــــوش!

از خجالتش براي بوســــه گرفتن!

زن بــــــي دليل بهانه نميگيرد

شايد بهانه ي نداشتن دستانِ گرمـــي را دارد که دستانش را بگيرد ...!

[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 11:31 ] [ ترگل ]

[ ]

کــاش تــوی ایــن جــاده یه تابلــو نصــب میکــردن

واســه دلخــوشــیم…!!

“” تــــــــو “”

دو کیــــلومــــتر…!

[ یکشنبه نهم مهر 1391 ] [ 14:5 ] [ ترگل ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه